دلنوشته: خداحافظ آقای دکتر
دوشنبه 1 اردیبهشت 1399 ساعت 06:07 | نوشته ‌شده به دست مسافر پوریا | ( نظرات )

مسافر شارود در قسمتهایی از این دلنوشته چنین گفت: این روزها آن صحبت شما در سی دی نیکوتین دست‌به‌دست می‌گردد و آن زمان که بغض می‌کردی و می‌گفتی «خدایا به همه‌چیزت شکر، به بیماریت شکر، به لحظاتی که دل توی دلمان نبود و در بیمارستان می‌رفتیم و می‌آمدیم ...»


دلنوشته کمک‌راهنمای مسافر شارود به مناسبت پرواز مسافر مسعود حاج رسولی

سلام آقای دکتر، سلام آقا مسعود، سلام مسافر

سه سال پیش و یک روز جمعه، اولین رهایی کلینیک را برده بودم خدمت آقای مهندس در لژیون پزشکان برای دستور قطع دارو و گرفتن گل رهایی، بعدازاینکه اعلام رهایی کردیم و گل رهایی را از آقای مهندس گرفتیم، آنجا برای اولین بار با شما آشنا شدم و چه مهربانانه به من و شاگردم تبریک گفتید و چه با لذت از خاطرات اهواز گفتید. از آن زمان به بعد بهانه جور شده بود برای من تا هر بار که به پارک طالقانی می‌آمدم عرض سلامی خدمت شما داشته باشم. قد و قامت شما دیدنی بود و مشارکت‌هایتان در لژیون پزشکان شنیدنی. این دیدن‌ها و عرض سلام‌ها هر از چند گاهی انجام می‌شد، اما زمانی من و امثال من وصلمان با شما بیشتر شد که گوش کردن و نوشتن سی دی نیکوتین برای ما شد یک تکلیف. هر دو، سه ماهی یک‌بار باید این سی دی را گوش می‌دادیم تا هم آموزش گرفته باشیم و هم آمادگی لازم را داشته باشیم که اگر ره‌جویی از درمان سیگارش سؤالی پرسید، جوابی در چنته داشته باشیم. راستش شروع سفر سیگار هر ره‌جو و برنامه گرفتن اولیه‌اش، اتصال ما با شمارا بیشتر کرده بود. هر بار که یک ره‌جو می‌آمد تا سفر سیگارش را شروع کند، اول توی دفترچه‌اش یک به نام قدرت مطلق نوشته می‌شد و بعد برنامه دادن و تاریخ شروع سفر و در ادامه می‌گفتیم که این چند سی دی را هم بنویس، سیگار و جایگزینی از آقای مهندس، سی دی جهان ذهنی از استاد امین و سی دی نیکوتین از دکتر حاج رسولی.

سفر ما با شما گره‌خورده بود، آن لحن دوست‌داشتنی شما و جمله پرمغز شما در سی دی نیکوتین که ما مثل بچه‌ها می‌مانیم که الماس به ما هدیه داده‌شده ولی خیلی زیاد نمی‌دانیم قیمتش چقدر است. چه زیبا و چه ساده نقش نیکوتین را در بدن گفته‌اید و چه لذت‌بخش سمپاتیک و پاراسمپاتیک را شرح دادید.


اما شیرین‌تر از همه این‌ها رفاقت شما با آقای مهندس بود. شاید همین یار دیرین بودن شما با آقای مهندس عزیزترتان کرده است؛ اما روزگار چرخ دیگری داشت آزمایشی درراه بود و به قول آقای مهندس یک صاعقه و یک بجای خود در برداشت. هرروز خبری می‌رسید و جلسات تعطیل شد و لژیون و جلسات مجازی شد. شنیده بودیم که شما هم کسالت دارید.

جویای احوال شما بودیم و دعا هم می‌کردیم. سی دی جابجایی مهره‌ها آمد و مهندس این جمله را گفتند که این بیماری کرونا، خیلی آسیب‌های زیادی می‌رساند، ما را اذیت می‌کند، آزار می‌دهد، ناراحت می‌کند و ممکنه خیلی از عزیزان از پیش ما بروند... شاید کسی فکرش را هم نمی‌کرد که شما هم یکی از آن عزیزان باشید. روز یکشنبه ۲۴ فروردین ۹۹ روز دیگری بود. آن دست‌نوشته آقای مهندس بارنگ سبز، دست‌به‌دست گشت و بغض‌ها ترکید و اشک‌ها سرازیر شد.


آقای دکتر، ما در کنگره آموزش گرفتیم که، انسان نمی‌میرد بلکه هی زنده می‌شود و هی زنده می‌شود و از این جهان به آن جهان سفر می‌کند؛ اما رفتن شما و سفر شما دل‌تنگی‌اش آن‌قدر زیاد است که بی‌اختیار گریه می‌آید. این روزها آن صحبت شما در سی دی نیکوتین دست‌به‌دست می‌گردد و آن زمان که بغض می‌کردی و می‌گفتی «خدایا به همه‌چیزت شکر، به بیماریت شکر، به لحظاتی که دل توی دلمان نبود و در بیمارستان می‌رفتیم و می‌آمدیم ...»

آن لحظه که بغض ات ترکید و گفتی «عباس یادته؟ اصلاً سیاه شده بودم، همان‌قدر توانستم که نگاهش کردم بوسش کردم، دویدم بیرون و فقط زدم زیر گریه» آقای مهندس را می‌گفتی و زدی زیر گریه، این‌ها عزیزترتان می‌کرد، آقای دکتر و اما ۲۴ فروردین ۹۹ اعضای کنگره غمگین شدند، بی‌شک خیلی از اعضای کنگره اشک از چشمانشان سرازیر شد و هنوز هم با گوش دادن بغض شما، بغضشان می‌ترکد.

آن دست خط آقای مهندس، آن جمله‌ی سلام دوستان مسعود هستم مسافر... و آن شکل خودکار گذاشتن روی ورق کاغذ، حال آدم را دگرگون می‌کرد و غم نبودنت بر جسم و جان سنگینی می‌کرد. جملات زیبای دیده‌بانان و بزرگان کنگره تسلی خاطر می‌دهد. ما می‌دانیم که هستی و ادامه سفر می‌دهی، اما دل‌تنگت می‌شویم و جای خالی‌ات چشم‌هایمان را نمناک می‌کند. شاید بعدازاین دل‌تنگی‌ها و گریه‌های ما زمانی که کلیپ‌ها پخش می‌شود و شما این شعر را می‌خوانید که ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن

 باغ جان را تازه و سرسبز دار 

قصد این بستان و این مستان مکن

 چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن 

خلق را مسکین و سرگردان مکن

 نیست در عالم ز هجران تلخ‌تر 

هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن.

 شما ازآنجا به ما نگاه می‌کنی و مانند همان روز که در سی دی نیکوتین می‌گفتی، الآن هم می‌گویی، «گریه نکنید». دست خودمان نیست دکتر، دلمان برایت تنگ می‌شود. دلمان بدجور برایتان تنگ می‌شود. سفر به‌سلامت آقای دکتر، سفر به‌سلامت آقا مسعود، سفر به‌سلامت مسافر.

 

کمک راهنمای مسافر شارود

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


لینک های مرتبط: کنگره60دانیال اهواز،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر محمد فتحی لژیون ۵ یکشنبه 27 مهر 1399 09:09
درود و خدا قوت به استاد شارود عزیز.قلم دلتان چون کلامتان، ریتم و هارمونی بخش است در دلمان.پایدار و پاینده
بابک لژیون دوم دانیال اهواز سه شنبه 2 اردیبهشت 1399 06:19
بسیار زیبا وبا احساس نوشتید استاد خداقوت
عبدالله دوشنبه 1 اردیبهشت 1399 13:14
یک باردیگر باخوندن این دلنوشته چشمان من وهمسفرم نمناک شد.ممنون اقاشارودازحس خوبتان.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
صفحات دیگر ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic